۲۵ اردیبهشت، روز پاسداشت زبان فارسی

0

ملیت و هویتی که اکنون داریم مدیون زبان فارسی و زبان فارسی را وامدار فردوسی و شاهکار گرانقدرش، شاهنامه هستیم. هویتی که اگر فردوسی جوانی‌اش را به‌پای آن نمی‌گذاشت، اکنون زبان و خط فارسی به دست فراموشی سپرده می‌شد و از آن جز نامی در تاریخ به‌عنوان زبان گفتار و نوشتار ایرانیان گذشته به‌جا نمی‌ماند.

فردوسی تنها یک شاعر نبود، گزافه نگفته‌ایم اگر او را بزرگ‌ترین شخصیت ملی ایران‌زمین بنامیم. او با سرایش شاهنامه از فروپاشی زبانی جلوگیری کرد که حدود ۳ قرن از زبان رسمی خارج شده بود. فردوسی با نگاه واقع‌بینانه و آینده‌نگری‌اش تاریخ یک ملت و هویت چند هزارساله‌ آن را حفظ کرد و نام خود را نیز کنار این خدمت بزرگش جاودانه کرد.

ابوالقاسم فردوسی توسی در شهر توس خراسان ایران به سال ۳۲۹ هجری قمری، زمانی که تقریباً سه قرن از حمله اعراب به ایران می‌گذشت (سال ۳۰ هجری قمری)، به دنیا آمد، در آن زمان، زبان مردم از زبان فارسی فعلی فاصله گرفته بود و حاکمان و ادیبان به زبان عربی سخن می‌گفتند و می‌نوشتند و زبان فارسی تنها محدود به روستاها شده بود.

در آن دوره ادیبان و شعرای بسیاری تلاش در حفظ و نگهداری زبان فارسی داشتند و یکی از معروف‌ترین این تلاش‌ها متعلق به ابومنصور محمدبن احمد توسی ملقب به دقیقی بود؛ شاعر معاصر فردوسی که با سرودن هزار بیت شعر در قالب مثنوی و با موضوعیت تکریم سلطان محمود غزنوی (حاکم وقت) و داستان گشتاسب و ارجاسپ، سعی در حفظ زبان پارسی داشت؛ اما متأسفانه طولی نکشید که به دلیل دشمن شدن خدمتکارانش به او، توسط آنان به قتل رسید و کارش نیمه‌تمام ماند؛ به نقل از فردوسی، ابومنصور توسی شبی به خواب فردوسی می‌آید و از او می‌خواهد تا سرودن این منظومه را تکمیل کند؛ بنابراین حکیم توس نیز با پذیرفتن هزار بیت از شعر دقیقی که به گشتاسب‌نامه شهرت یافت، سرودن شصت هزار بیت دیگر را به‌منظور حفظ زبان فارسی به سال ۳۶۷ هجری قمری آغاز کرد. این مجموعه‌ عظیم و فوق‌العاده با اشعاری با موضوع آغاز جهان شروع می‌شود، با داستان‌های اسطوره و حماسی‌ای همچون رستم و جنگ‌ها و حفاظت‌ها مقابل کشورهایی همچون توران ادامه پیدا می‌کند و با داستان‌هایی که جنبه تاریخی دارند و به‌عنوان یک منبع و مرجع تاریخی می‌توان به آن‌ها مراجعه کرد، پایان می‌یابد.

سی روز، سی هنرمند، سی پرفورمنس

در واقع اگر ما حکیم توس، فردوسی را نداشتیم بسیاری از جنبه‌های فرهنگ ایرانی‌مان را که زبان، اصلی‌ترین رکن آن است از دست می‌دادیم؛ همان‌گونه که کشور مصر با آن‌همه تاریخ و تمدنش، به دلیل نداشتن چنین شخصیتی زبان و درنتیجه بخش عظیمی از فرهنگش را در گذر زمان از دست داد و اکنون مردمش به زبان کشوری که سال‌ها پیش به آن هجوم برده بود، صحبت می‌کنند.

اکنون اگر ما به زبان فارسی سخن می‌گوییم، اگر از اشعار نغز حافظ لذت می‌بریم و اینکه حتی می‌توانیم اشعار و متونی را که بیش از هزار سال پیش نوشته‌ شده‌اند، همگی این‌ها حاصل لطف کار ارزشمند فردوسی است.

شاید این‌طور به نظر برسد که ما به‌طور روزمره کمتر با کاری که فردوسی برای ایران انجام داده در ارتباط هستیم و اگر قرار به ارتباطی با شاعران قدیمی‌مان باشد شاید بیشتر به سراغ شعرای غزل‌سرا همچون حافظ و سعدی برویم، اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم حتی بسیاری از اسامی ما ایرانیان از این مجموعه، بعضی‌ها بدون تغییر (مانند تهمینه، سهراب، اسفندیار، منوچهر و …) و بعضی‌ها با تغییراتی و به زبان فردوسی (مانند فرامرز که در اصل مرزفَری بوده و فرنگیس که در اصل گیس فَری بوده است) گرفته‌ شده‌اند. علاوه بر این، این مجموعه به این دلیل به‌صورت نظم و شعر سروده شده تا علاوه بر مردمی که سواد خواندن داشتند افراد بی‌سواد و سطح پایین نیز بتوانند از این مجموعه گران‌بها بهره‌مند شوند و بتوانند آن را به خاطر بسپارند. بسیاری از ضرب‌المثل‌های روزمره ما از شاهنامه آمده است؛ به‌طوری‌که علامه دهخدا تعداد این ضرب‌المثل‌ها را ۱۹۱۹ مثل دانسته است.

روز دختر مبارک

فردوسی تمام تاریخ و گذشته، فرهنگ و آداب و رسوم، کهن‌ترین داستان‌ها و افسانه‌ها و اسطوره‌ها، فلسفه و حکمت ایرانیان گذشته، تاریخ ادبیات و حتی فلسفه‌ی کهن ما را زنده نگه داشت و از گزند حوادث در امان داشت. اگر بخواهید در تمام دنیا نام کسی را پیدا کنید که تمام این خدمات ارزشمند را به فرهنگی تبدیل کرده باشد جز با نام ابوالقاسم حکیم فردوسی توسی مواجه نخواهید شد؛ همانگونه که «یان ریپکا»، دانشمند بزرگ و ادب‌شناس کشور چک، در کتاب تاریخ ادبیات ایران خود، درباره شاهنامه نوشته است: «حقیقت مسلم این است که در پهنه گیتی، هیچ ملت دیگری دارای یک چنین حماسه باعظمتی نیست که تمام سنت‌های تاریخی‌اش را، از دوران تاریک اساطیری تا اواسط سده‌ی هفتم در بر داشته باشد».

فرزند خلف ایران‌زمین که به‌راستی عجم زنده کرد بدین پارسی گفته است:

بناهای آباد گردد خراب                                ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند                       که از باد و باران نیابد گزند

برین نامه بر سال‌ها بگذرد                            بخواند هر آنکس که دارد خرد

نمیرم از این‌ پس که من زنده‌ام                      که تخم سخن را پراکنده‌ام

 

با تمام این‌ها، میراثی که اکنون به دست ما رسیده است حال خوشی ندارد؛ زبانی که هزاران سال از آسیب داخلی و خارجی در امان نگه‌ داشته و نزد ما به ودیعه گذاشته ‌شده است. در سال‌های اخیر و با ورود و فراگیر شدن فناوری و خصوصاً اینترنت، به‌سرعت رو به نابودی می‌رود، همانند استفاده از کلماتی بیگانه که بسیاری از آن‌ها معادل فارسی نیز دارند، استفاده‌ی نوشتاری فینگلیش و همین‌طور استفاده از واژه‌های جدید ساخته‌شده در همین فضای مجازی؛ واژه‌هایی از قبیل «عسیسم» و …

زندگی‌نامه نادر ابراهیمی

به گفته‌ شاعر نامی معاصر «هوشنگ ابتهاج»: اگر با همین روند پیش برویم ممکن است تا صدسال دیگر این میراث بزرگ که با مشقت و سختی کشیدن‌های بسیار و فدا شدن جان‌ها و سال‌های عمر ایرانیان بسیاری طی قرن‌ها نزد ما به امانت گذاشته‌شده است، از بین رفته باشد و خدا می‌داند که صد سال دیگر چند نفر می‌توانند حافظ را بخوانند؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.