معرفی کتاب هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها

0

رمان هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها اثر رضا قاسمی است. نویسنده‌ای که روزی نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر، موسیقی‌دان و نوازنده مشهوری بوده است. قاسمی زمانی دست به نوشتن این اثر برد که بیش از سی‌‌ سال از مهاجرتش به فرانسه می‌گذشت، آن زمان بود که در تنهایی و غربت به استعداد خود در رمان‌نویسی پی برد.

«هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» ابتدا در سال ۱۹۹۶ در آمریکا و بعدها توسط انتشارات نیلوفر در ایران نیز به چاپ رسید. این کتاب پس از انتشار توانست جوایز مهمی در ادبیات ایران مانند «بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰»، «جایزه ادبی هوشنگ گلشیری»، «بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات» و عنوان «رمان تحسین‌شده سال ۸۰ جایزه مهرگان ادب» را از آن خود کند. این اثر را می‌توان برترین رمان ایرانی چهار دهه اخیر و یکی از بهترین رمان‌های ایرانی معاصر دانست. خوانندگان سایت Goodreads به این اثر ۳.۸۵ ستاره از ۵ ستاره داده‌اند.

داستان با لحنی یکدست اما رمزآلود و مالیخولیایی از زبان یدالله آغاز می‌شود. یدالله که یک روشنفکر کتابخوان و نقاش ایرانیست، در اتاق زیر شیروانی طبقه ششم یک ساختمان واقع در پاریس، از زندگی خود و همسایگانش سخن می‌گوید، همسایگانی که چند تن از آنان ایرانی و باقی فرانسوی هستند. شاید در ابتدا این‌طور به نظرتان برسد که قرار است زندگی چند ایرانی غربت‌نشین ساکن فرانسه را بخوانید، اما رفته‌رفته هم‌قدم با یدالله و ذهن آشفته‌اش قدم به دنیایی می‌گذارید که ابعاد چندگانه‌ آن به اندازه یک رمان فلسفی ذهن شما را به خود مشغول می‌کند.

یدالله همان‌گونه که خود در بخشی از داستان اشاره می‌کند، شخصیتی چندگانه و چند هویتی دارد. «تعداد شخصیت‌های من بی‌نهایت بود. من سایه‌ای بودم که نمی‌توانست قائم به ذات باشد. پس دائم باید به شخصیت کسی قائم می‌شدم. دامنه‌ انتخاب هم بی‌نهایت بود». راوی، این تعدد شخصیت‌ها را با بیماری‌هایی مثل *«خود ویرانگری»، «بیماری آینه» و «وقفه‌های زمانی»* بروز می‌دهد؛ بیماری‌هایی که ناشی از پارانویا (بیماری‌ای که فرد مبتلا، در آن گرفتار شک و تردید نسبت به همه چیز می‌شود) است و هر کدام به نوبه خود به پیچیدگی داستان می‌افزایند.

نویسنده سعی کرده است خواننده را به درونی‌ترین احساسات بشر مثل ترس، نفرت، عشق و اضطراب وارد کند.

روند داستان را می‌توان به دو بخش پیش از مرگ و بعد از مرگ یدالله تقسیم کرد؛ نویسنده برای دوری از روایت خطی و گزارشی داستان، از آوردن پیوسته داستان خودداری کرده و بخش‌های مختلف را در قالب داستان‌های کوتاه و جدا و در عین حال به هم پیوسته نگاشته است. زمان قبل از مرگ او که با اختلال شخصیت همراه بوده، بیشتر مربوط به یادآوری خاطرات زندگی او در ایران و روابطش با همسایگانش است. خاطراتی که در این بین تعریف می‌شوند، به باورهای مذهبی و البته باورهایی که او را از زندگی پس از مرگ می‌ترساند، اشاره دارد. در بخش دوم کتاب، یعنی زندگی پس از مرگ، یدالله به جرم نوشتن کتابی به نام رمان هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها که باعث تشویش اذهان و کشته شدن (دق مرگ شدن) همسایه‌اش شده، پشت میز محاکمه قرار می‌گیرد. کتابی که برای تسکین نویسنده از سرسام صداهایی که دائم در سر راوی طنین‌انداز می‌شوند، نوشته می‌شود. از صدای پر قدرت ویولن‌سل میلوش، صدای خرت و خرت اره بندیکت، صدای سمباده برقی فریدون و پس از آن صدای ضربه‌های تبرش هنگام شکستن کنده‌ درخت، صدای ریز و پیاپی افتادن تیله‌های شیشه‌ای از اتاق پروفت همراه با صدای غیژ غیژ تخت زهوار در رفته او که طبقه ششم را برای یدالله بدل کرده به سالن بزرگ کنسرتی که در آن ارکستر سمفونیک عظیمی سرگرم نواختن یک سمفونی پر سروصدا و گوش‌خراش می‌شود. انتهای محاکمه قرار است راوی به عنوان مجازات او را به زندگی و دنیایی که از آن آمده، بازگرداند.

در این کتاب با ویژگی‌هایی از رمان مواجه خواهید شد که در رمان‌های ایرانی کمتر به آن پرداخته می‌شود مثل: فضاپردازی، تلمیح به مسائل و … .

رضا قاسمی برای نوشتن رمانش از بن‌مایه‌های غربت، تنهایی، مرگ، فراموشی، سرگردانی، سرخوردگی‌ها، ترس‌ها، دغدغه‌های فلسفی، روان‌شناسی شخصیت و طنز برای پرداختن به انتقادهای اجتماعی استفاده کرده است.

این رمان و زمینه‌های سوررئالیستی و گاها تاریکش ممکن است شما را به یاد نوشته‌های صادق هدایت، عباس معروفی، آلبر کامو و حتی فرانتس کافکا بیندازد.

پیشنهاد گاج مگ
اگر می‌خواهید طعم رمان فلسفی از نوع وطنیش را بچشید، اگر می‌خواهید وجهه جدیدی از رمان ایرانی را ببینید و اگر رمان‌هایی مثل بیگانه آلبر کامو، سلاخ‌خانه شماره پنج، تماما مخصوص و سمفونی مردگان عباس معروفی را خوانده‌اید و از آن‌ها لذت برده‌اید، توصیه می‌کنیم این کتاب را بخوانید.

بخش‌هایی از کتاب:

«این فرانسوی‌ها معمولا در زندگی کسی دخالت نمی‌کنند. برای من که متعلق به انزوای خودم بودم، امتیاز بزرگی بود. اما برای اولین بار از خودم پرسیدم مرز این عدم دخالت تا کجاست؟ و این عدم دخالت تا کجا امتیاز آنهاست؟»

«این‌طور بارم آورده بودند که بترسم از همه چیز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.»

«به چشم خویش دیدم که سایه‌ام در من ماند و مرا از زیر ناخن پاها بیرون کرد.از آن روست که من خودم نیستم که این لگدها که دائم به بخت خویش می‌زنم لگدهایی است که دارم به سایه‌ام می‌زنم. سایه‌ای که مرا بیرون کرده و سالهاست غاصبانه به جای من نشسته است.»

خرید کتاب «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» با ۱۰% تخفیف

  • *نویسنده این سه بیماری را نوعی مرض و بیماری می‌داند که در عالم خارج وجود دارد.*

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.