معرفی کتاب «سلوک» اثر محمود دولت آبادی

رمان سلوک، داستانی بلند از محمود دولت‌آبادی است که نگارش آن ۴ سال (از سال ۷۷ تا ۸۱) طول کشید. محمود دولت‌آبادی، نویسنده شاهکارهایی همچون «کلیدر» و «کلنل» این‌بار با لحنی کمی قوام‌یافته‌ و منسجم‌تر از گذشته دست به نوشتن روایتی عاشقانه زده است. این داستان عاشقانه که زمینه فرهنگی شرقی را در خود دارد، روایت عشقی بین «قیس» و «مهتاب» با ۱۷ سال اختلاف سنی را بیان می‌کند.

قیس که نامش یادآور «قیس ملوح» یا همان مجنون ِ لیلی است، دلباخته دختری به نام مهتاب می‌شود که ۱۷ سال از او کوچک‌تر است. این عشق که آتشش مهتاب را  هم گرفتار خود کرده است، حسادت بسیاری از جمله خواهران مهتاب را برمی‌انگیزاند. قیس به عنوان نمادی از مرد شرقی با افکار سنتی و البته گرفتار به نوعی خودشیفتگی، به خاطر عشق دیوانه‌واری که به او دارد، مهتاب را مایملک خود می‌داند و هیچ تغییر اراده‌ای از سمت او را تعریف شده نمی‌داند.

بخشی از کتاب: «دوست داشته شدن از سوى کسى که دوستش مى‌دارى، آن حس و حالتى است که در واژه عام و عادی خوشبختى نمى‌گنجد.»

اما اوضاع همیشه مطابق میل قیس پیش نمی‌رود و مهتاب که چشمش از عشق کور شده بود، کم‌کم دید گسترده‌تری نسبت به ازدواج پیدا می‌کند، استقلال را بر عشق اولویت می‌دهد و مجنون قصه را ترک می‌گوید.

قیس که عشق مهتاب را سردناشدنی می‌پنداشت و وجود خود را با مهتاب قلمه زده بود، با رفتن او نیمه‌اش فرو می‌ریزد.

بخشی از کتاب در این‌باره: «عشق را از عشقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت. اول بیخ در زمین سفت کند پس سر برآرد و خود را در درخت بپیچد و هم‌چنان می‌رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه  آب و هوا به درخت می رسد، به تاراج می‌برد تا آن‌گاه که درخت خشک شود…»

درختی که قیس باشد، در فراق مهتاب بنا می‌گذارد به هذیان گفتن، اما برای خشک نشدن لازم می‌بیند تا انتقام خود را از مهتاب بگیرد. در این بخش از کتاب راوی، هذیان‌های مشوش ذهن عاشق شکست خورده را به زیباترین و گیراترین حالت ممکن نگاشته است. این بخش از کتاب دنیا از نگاه قیس را به شما نشان خواهد داد و شما به مثابه عاشقی شکست خورده به قضایا خواهید نگریست.

بخشی از کتاب: «به زنى مى‌اندیشم که چون از درون من مى‌رفت، یک چاه بى‌کبوتر در من به‌جا گذاشت از خود، یک چاه سرد و تاریک، همانچه در اصطلاح آسان مى شود به لغت و گفته مى‌شود خلاء. ستون درون من تهی خود را به‌جا گذاشته است و چه سرد و مبهم و تاریک است آن. تابش خورشید در ستون بلورین کجا و پژواک درد در پیچ‌هاى پر مُخافت چاه؟»

بخشی از کتاب سلوک محمود دولت آبادی

از آنجایی که این کتاب در دهه هفتاد شمسی نوشته شده است و به مسائلی می‌پردازد که چند سالی است در دنیای امروزی‌مان با آن مواجه می‌شویم، به همین دلیل جلوتر از  زمان خود نوشته شده است. شاید همین مسئله و تازگی و در عین حال گیرایی قلم محمود دولت‌آبادی این اثر را پرفروش‌ترین کتاب سال نشر چشمه در سال ۱۳۸۱ ساخت.

سبک روایتی کتاب به شیوه معمول دولت آبادی سیال و غیر خطی است و همزمان داستان را از چند جهت و با نقطه اتصالی جلو می‌برد. این سیال بودن در فکر و اندیشه و حتی خاطره‌‌گویی‌های داستان هویداست.

دولت‌آبادی در این اثر به دنبال ساختن قهرمان نبوده، به همین جهت از چند راوی استفاده کرده است؛ گاه روایت داستان به دوش قیاس است و گاه مهتاب و در قسمت‌‌هایی از کتاب، دانای کل! تغییر راوی گاهی اوقات این احساس را به شما می‌دهد که میان شخصیت‌های مختلف داستان پرسه می‌زنید؛ همین حال و هوای نامعلوم، مکان های نامعلوم، شناخت‌های سطحی از شخصیت‌های داستان و تغییر راوی است که به خوبی خواننده را به قیس و هذیان‌های او راه می‌دهد.

این حالت توهمی داستان می‌تواند شباهت‌هایی با داستان تسلی ناپذیر ایشی گورو و از جهت نوع ارتباط بین عاشق و معشوق به شب‌های روشن داستایوفسکی داشته باشد. این اثر همچنین می‌تواند به مذاق  کسانی که رمان پیکر فرهاد نوشته عباس معروفی را دوست داشته‌اند، بسیار خوش بیاید.

معرفی کتاب تسلی ناپذیر را در اینجا بخوانید.

قسمت‌هایی از کتاب:

«(زن)در نهان مى گوید دوستم بدار!دوستش مى دارى. مى گوید نه؛ دوستم بدار! دوستش مى دارى. مى گوید نه، خیلى دوستم بدار! خیلى دوستش مى دارى. اما این کافى نیست. مى گوید خیلى ، خیلى ، خیلى دوستم بدار! خیلى خیلى خیلى دوستش مى دارى. اما نه! ناگفته مى گوید جانت را مى خواهم؛ برایم بمیر! سر مى گذارى و برایش مى میرى. جخ شیون مى کند و به فغان در مى آید ، کنارِ افتاده ى تو زانو مى زند، سرت را میان دست ها بر زانو مى گیرد و نعره مى زند که نمى خواستم بمیرى، نمى خواستم. برخیز ، برخیز و برایم بمیر!»

« یک بار مردن جواب نابود شدن های لحظه لحظه ی تو را نمی دهد .»

«کمتر زنی می توان سراغ کرد که در ذهنش نسبت به بستگان مردی که دوستش می دارد ، مرتکب جنایت نشده باشد .»

«پک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد. الّا نوعی لجاجت با خود، و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت. عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم. هر آدمی ، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد ، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.»

«سلوک» را نشر چشمه در ۲۱۲ صفحه چاپ کرده است؛ این کتاب تابه‌حال هجده نوبت تجدید چاپ شده است.

این کتاب را خوانده‌اید؟ کدام بخش نظرتان را جلب کرد؟ برای ما و دیگر خوانندگان بنویسید.

خرید کتاب «سلوک» با ۱۰درصد تخفیف

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.