ما عاشق چه کسی می‌شویم؟

به نظرتان چرا آدم‌ها تراژدی‌های عشقی‌شان را تکرار می‌کنند؟ شاید براتون جالب و عجیب باشه بدونید که ما برخلاف تصوراتمان، در روابطمان آزادانه نمی‌توانیم مجذوب هر کسی بشویم. چهارچوب‌ها و انواع روان‌شناختی وجود دارند که ما از محدوده‌ آن‌ها خارج نمی‌شویم.

0

همه‌ی ما سلیقه‌های خاص یا پنهانی داریم که نشانگر این است چه شخصیتی را دوست داریم، ایده‌آل ما چگونه است یا ما جذب چه اشخاصی می‌شویم. شاید تصور کنید که این معیارها قطعاً ویژگی‌های دوست داشتنی است که هر کسی آن را می‌پسندد؛ به طور مثال معشوقه‌ی ایده‌آل باید شخصی مهربان، هنرمند، باهوش و متناسب با سن و ظاهر ما باشد.
اما در واقع سلیقه‌های خاص و پنهانی هر فرد اغلب عجیب‌تر و مبهم‌تر هستند. ممکن است گاهی موردهای مناسب و خوب را به بهانه‌هایی مثل حوصله‌سربر بودن، حال‌به‌هم‌زن بودن یا متناسب نبودن با روحیه‌مان رد کنیم و درست سراغ کسانی برویم که ویژگی‌هایشان عجیب و ناجور باشد و حتی به شادی ما نیز منجر نشوند. افرادی که گاهاً متوجه می‌شویم حتی از خود ما کم‌هوش‌تر، کم‌استعدادتر، ناتوان‌تر و یا دارای ویژگی‌هایی مثل خودخواهی، غرور، مسئولیت‌ناپذیری هستند و ممکن است آدم‌هایی ضعیف، غیرقابل‌اعتماد و اهل گوشه‌و‌کنایه باشند. معمایی است برای خودمان و اطرافیانمان که چرا نمی‌توانیم با آدم‌هایی که مناسب ما هستند و معقول به نظر می‌آیند کنار بیاییم!
پاسخ این است که ما در عشق دنبال آدم‌هایی که تمام معیارهای نرمال را دارا هستند نمی‌گردیم بلکه دنبال کسی می‌رویم که آشنا به نظر برسد.
خیلی از ما در کودکی عشق را از کسانی آموختیم که خیلی وقت‌ها هم برای ما مشکل‌ساز بودند و هنوز هم سلیقه‌ی عشقی ما را هدایت می‌کنند. نخستین مراقبین ما، به ما الگویی می‌دهند که دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن چیست و این می‌تواند بخت ما را برای شادمانی و خوشی خراب کند.

بدترین پیچیدگی سلیقه عشقی ما ۳ حالت دارد:

۱- تصور کنید در خانواده‌ای رشد کرده‌اید که پدرتان آدمی سرد، خشن و سواستفاده‌گر و یا مادرتان تحقیرکننده، دورازدسترس یا سلطه‌گر بوده است. خیلی وحشتناک باید باشد ولی ما جذب اشخاصی می‌شویم که این ویژگی‌ها را کم‌وبیش دارا باشد؛ اما چرا ما باید طالب چیزی باشیم که ما را اذیت کرده و بعد از آن هم باعث رنجش ما می‌شود؟ این صفات هر چقدر هم که وحشتناک به نظر بیایند، به هر حال شرایطی در یک رابطه‌ عاطفی بوده‌اند. سواستفاده بوده اما گاهی حس تحسین، ملاطفت و تشویق هم داشته است! شاید تحقیرمان می‌کردند ولی این چیزی است که به آن عادت کرده‌ایم و هر چقدر هم که غیرمنطقی به نظر برسد، ما در خارج از این چهارچوب و شرایط حس‌وحال درستی نداریم و دائماً گیج و سردرگم هستیم مگراینکه رابطه‌مان به همان بدی باشد که قبلاً آن را تجربه کرده‌ایم. زیبا و منطقی نیست اما به طور اطمینان‌بخش و متقاعدکننده‌ای برایمان آشناست.

۲- تصور کنید که حس بد تخریب شدن و زیر سلطه بودن چه حالی دارد. عجیب‌تر این است که ما این حس‌ها را روی شخص دیگری پیاده کنیم؛ تحقیرشان کنیم، رئیس‌بازی در بیاوریم و وقتی آسیب‌پذیر هستند سرد برخورد کنیم. گویا بخش اصلی و آغازین وجود ما این را باور کرده که تنها راه برای مورد سواستفاده نبودن، سواستفاده کردن است. در عمق وجود، کودک درون ما می‌گوید کسی که این بدی‌ها را در حق من کرد نقطه مقابل من بوده است. فردی قوی در این رابطه که جایش هم امن است پس من هم باید در روابط خود مانند او باشم.

۳- گاهی از والدین مشکل‌ساز خود آنقدر در فرار هستیم که یک سد در مقابل تمام صفات و خصایص آن‌ها می‌سازیم حتی صفاتی که خوب بوده‌اند و جزء آن صفات مشکل‌ساز نبوده‌اند. مثلا پدر ما دائماً در حال تخریب شخصیتمان بوده اما در عین حال او فردی بسیار باهوش هم بوده است. حال هر شخصی که در زندگی ما باهوش باشد و یا اینگونه به نظر برسد ما را می‌ترساند و برایمان ناخوشایند است؛ و یا مادرمان دائماً از مسائل جنسی متنفر بوده اما در عین حال مهربان و خودمانی رفتار می‌کرده و حال ما هر آدم مهربان و خودمانی را سردمزاج و ضد مسائل جنسی تصور می‌کنیم، پس بودن با چنین شخصی را درست و خوشایند نمی‌بینیم و آن شخص را رد می‌کنیم.

نقشه‌ی عشقی درون ما پیچیده و ترسیم آن دشوار است و خودش را به ما نشان نمی‌دهد پس ما باید خودمان تلاش کنیم و بفهمیم که این نقشه چه اجباری را به ما تحمیل می‌کند تا خودمان را از فرمان‌های غیر‌معقولشان رها کنیم.

پژوهش و تحقیق همیشه از خودشناسی شروع می‌شود:

  • اولین مراقبین من چه صدماتی به من زدند؟
  • آیا در بزرگسالانی که می‌پسندم دنبال چنین رفتاری هستم؟
  • آیا به دیگران همان ضربه‌هایی را می‌زنم که در گذشته متحمل شدم؟
  • آیا آدم‌هایی را پس می‌زنم که صفاتشان مانند افرادی است که کودکی من را سخت کرده بودند؟
  • آیا نمی‌توانم کسی را پیدا کنم که صفات خوب والدینمان را داشته باشند بدون داشتن صفات ترسناک آن‌ها؟

سلامت عاطفی یعنی دایره‌ی انتخاب در عاشق شدنمان را وسیع‌تر کنیم. ما چیزهایی را در گذشته و کودکی درباره‌ی دوست داشتن و عشق آموخته‌ایم اما اگر بدانیم هزاران راه برای عشق ورزیدن به شیوه‌های بهتری وجود دارد از صدمات کودکی رها می‌شویم و با کسانی که فکر می‌کنیم رابطه با آن‌ها نگران‌کننده، چالش‌‎برانگیز و ناآشنا است خو می‌گیریم و آن زمان است که می‌توانیم شادی را با کسانی تجربه کنیم که به شکل واقعی و عمیق مناسب ما باشند.


منبع: Theschooloflife
مترجم: محدثه رجبی فرد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.