معرفی کتاب پیرمرد و دریا؛ جدال انسان با سرنوشت

0

انسان ممکن است نابود شود، ولی هرگز شکست نخواهد خورد.

این جمله را می‌توان شیرازه اصلی کتاب “پیرمرد و دریا” نوشته ارنست همینگوی دانست.

این کتاب که از جمله دلایل اصلی اهدای جایزه نوبل ادبیات به همینگوی بود، او را به رویای همیشگی‌اش که از جوانی در سر می‌پروراند، در میان سالی برای رسیدن به آن تلاش کرده بود و در پیری به انتظار ثمره دادنش بود، رساند؛ این رویا تنها به مشهور شدن و دریافت جایزه خلاصه نمی‌شد، بلکه این مقبولیت در بین عموم مردم باعث تلاش بی‌وقفه او بود.

زبان ساده و بی‌تکلف همینگوی در کتاب‌هایش به ویژه در این کتاب حاکی از اندیشه اوست. وی معتقد بود نباید کتاب‌ها و نوشته‌ها تنها مخصوص قشر خاصی از مردم باشد و باید آن قدر روان و ساده نوشت تا عموم مردم بتوانند آن را بفهمند و درک کنند.

کتاب “پیرمرد و دریا”، روایت‌گر داستان پیرمردی ماهیگیر است که از زبان دانای کل نقل می‌شود.

سانتیاگو که شخصیت اصلی کتاب است، ماهیگیر مشهوری بوده که به تنهایی زندگی می‌کند و یک شاگرد به نام مانولین دارد.

داستان اینطور آغاز می‌شود که سانتیاگوی پیر با وجود مهارت در ماهیگیری، ٨۴ روز است که نتوانسته حتی یک ماهی صید کند و با اندک غذایی که دیگران در این مدت به او می‌دهند، روزها را می‌گذراند.

مانولین که با وجود علاقه زیاد خود به سانتیاگو، به اصرار خانواده‌اش برای کار نزد ماهیگیر خوش‌شانس‌تری رفته، شب به دیدن او می‌رود تا برایش غذایی برده و هم‌صحبتش شود. سانتیاگو او را از تصمیم امیدوارانه‌اش مطلع می‌کند؛ تصمیم زدن به دل دریا برای صید ماهی.

صبح روز بعد سانتیاگو وسایلش را جمع می‌کند و به امید صید بزرگ‌ترین ماهی عمرش راهی آب‌های دوردست می‌شود که این بار سرنوشت با او همراه شده و طعمه‌اش نصیب یک نیزه‌ماهی غول‌پیکر می‌شود. او از اینکه شانس بالاخره به او روی آورده، شادمان است. بعد از مدت کمی می‌فهمد که قدرت بالا کشیدن این ماهی غول‌پیکر را ندارد و این ماهی است که قایق او را به دنبال خود می‌کشد. در ادامه دانای کل به تعریف جدال دو روزه بین ماهیگیر و نیزه‌ماهی می‌پردازد که در انتها به پیروزی ماهیگیر ختم می‌شود. سانتیاگو در این جدال بارها ماهی را برادر خطاب می‌کند و با اینکه در این کشمکش زخم‌های زیادی برمی‌دارد، اما کینه و دشمنی نسبت به ماهی در حرف‌هایش حس نمی‌شود، حتی او را هم‌درد با خود می‌داند؛ چراکه هر دو در این نبرد تنها هستند.

سانتیاگو که از این بخت و پیروزی شادمان شده، به فکر فروش این ماهی می‌افتد و دچار کبر و غرور می‌شود. این موضوع موجب برگشتن بخت از او و حمله کوسه‌ها به قایق می‌شود و با وجود مقاومتش برای حفاظت از صید، در نهایت سانتیاگو تنها با اسکلتی به جا مانده از نیزه‌ماهی به ساحل باز می‌گردد.

در واقع همینگوی تنها به بیان ماجرا به واقعی‌ترین شکل ممکن پرداخته بدون آنکه تلاشی برای یک نمادسازی مصنوعی داشته باشد و این همان زیباترین شکل نمادگرایی درون‌داستانی است.

کتاب روایتی از جدال انسان با سرنوشت است و به زیبایی به لزوم شجاعت، امیدواری و سرسختی در انسان‌ها برای مواجهه با مشکلاتی که در رسیدن به رویاها وجود دارد، می‌پردازد.

در این کتاب به مذهب مسیح که در یک برداشت گویی همان ماهی بوده، اشاره شده است.

گویا همینگوی خواسته است با زبانی نمادین به خواننده کتابش بگوید که هدف رسیدن به آرزوها نیست، بلکه هدف تلاش برای رسیدن به این آرزوها با بیشترین توان ممکن و نیالودن این آرمان و آرزو است که می‌تواند مذهب عشق و یا هرچیز دیگر باشد. او این نکته را نیز یادآور می‌شود که با رسیدن به رویاها کار تمام نمی‌‍شود و حفاظت از رویای محقق شده، ادامه راه آدمی است. اگر در هرکدام از این‌ها چه رسیدن به رویا و چه حفاظت از آن موفق نشود، نباید دست از تلاش بردارد. او با بیان تنهایی ماهیگیر اشاره به تنهایی انسان در این مسیر دارد.

در یک تعریف کوتاه این کتاب را می‌توان نمونه موفقی از نمادسازی دانست، بدون آنکه برای ساختن این نمادها تلاشی شده باشد.

 

بخش‌هایی از کتاب:

*اگر گردباد باشد همیشه چند روز پیش‌تر نشانه‌های آن را در آسمان دریا می‌توان دید. پیرمرد با خود گفت که در خشکی نمی‌بینند، چون نمی‌دانند چه چیز را باید دید.

*پیرمرد در دل خود گفت: “ماهی تو داری مرا می‌کشی. اما حق هم داری. ای برادر، من تا به حال از تو بزرگ‌تر و زیباتر و نجیب‌تر چیزی ندیده‌ام. بیا مرا بکش. هرکه هرکه را می‌کشد بکشد.”

*با خود گفت دعاها را خوانده بگیر. بعد می‌خوانم. در همان لحظه ریسمان که در هر دو دستش بود ناگهان بنای تلاش و تلاطم را گذاشت. تکان‌ها تند و سخت و سنگین بود.

خرید کتاب «پیرمرد و دریا»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.