چرا عاشق می‌شویم؟

شکسپیر با خود گفت: "عشق چیست؟" شاعر بزرگ نخستین کسی نبود که این سوال را می‌کرد. اجداد ما که یک میلیون سال پیش گرد آتش حلقه می‌زدند یا دراز می‌کشیدند و به ستارگان چشم می‌دوختند نیز همین را از خود می‌پرسیدند.

0

در بخش اول کتاب “چرا عاشق می‌شویم؟” می‌خوانیم:

«چه شور افسار گسیخته‌ای»: عاشق بودن

یکی از سرخپوستان گمنام کواکیوتل در جنوب آلاسکا در شعری سوزناک که در سال ۱۸۹۶ از زبان اصلی بازنویسی شده، چنین می‌گوید: «سرتاسر بدنم یکسره آتش است _ درد عشق تو. آتش عشقت درد به جانم انداخته. عشق تو وجودم را ملول کرده. عشقت دردی است که درونم را می‌سوزاند. آتش عشق تو وجودم را سوزانده. یادم هست با من چه گفتی. ‌آیا تو نیز به من عشق می‌ورزی؟ عشقت وجودم را آب می‌کند. درد و باز هم درد. کجا می‌روی؟ من عاشق تو هستم. به من گفته‌اند از این‌‌جا می‌روی. به من گفته‌اند ترکم می‌کنی. غمت تنم را کرخت کرده. به یاد داشته باش چه گفتم، عشق من. خداحافظ، عشق من، خداحافظ.»

پیش از من و شما، چند مرد و زن عاشق همدیگر شده‌اند؟ چقدر از رؤیاهایشان جامۀ عمل پوشیده؟ کدام شور و عواطفشان تباه شد؟ اغلب وقتی حین راه رفتن یا نشستن به فکر فرو می‌روم، به تمام عشق‌های سوزناکی که این کرۀ خاکی به خود دیده می‌اندیشم. خوشبختانه، مردان و زنان جهان از عشق‌های رمانتیکشان اسناد و شواهد بسیاری به جا گذاشته‌اند.

از اوروک در سومر باستان، روی لوح‌ها و به خط میخی، اشعاری به دست ما رسیده که در آن‌ها عشق پرشور اینانا، ملکۀ سومریان، به دو موزی، پسری چوپان، گرامی داشته شده است. اینانا بیش از چهار هزار سال پیش فریاد زد و به او گفت: «محبوب من، نور دیدگانم.»

در ودا و دیگر متون هندی، که قدمت آن‌ها به ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد، به شیوا، پروردگار اسطوره‌ایِ عالم، اشاره شده که واله و شیدای ساتی، دختر جوان هندو، می‌شود. این رب‌النوع در خیال می‌بیند که «خودش و ساتی غرقِ عشق در قلۀ کوهی بوده‌اند.»

خوشبختی هرگز سراغ بعضی‌ها نمی‌آید. یکی از این افراد قیس، پسر رئیس قبیله‌ای در عربستان قدیم، بود. در یکی از افسانه‌های عربی قرن هفتم میلادی آمده که قیس پسری زیبا و فوق‌العاده برازنده بود _ تا وقتی دختری را دید که به خاطر موهای بلند و مشکی‌اش او را لیلی، به معنای «شب»، نامیده بودند. قیس چنان از خود بیخود شد که یک روز از مکتب‌خانه بیرون آمد و در شهر دوید و نام لیلی را فریاد زد. از آن پس او را مجنون یا دیوانه نامیدند.

مجنون سر به بیابان گذاشت، با حیوانات در غارها زندگی کرد و برای محبوبش آواز خواند، در حالی که لیلی، محبوس در خیمۀ پدرش، شب‌ها از چادر بیرون می‌آمد تا نامه‌های عاشقانه‌اش را به دست باد بسپارد. رهگذری که دلش به حال او سوخت، خبر این زاری‌های عاشقانه را به مجنون، این پسر عاشق با موهای ژولیده و تن نیمه‌برهنه، رساند. عشق پرشور این دو عاقبت به جنگ قبایلشان و سرانجام مرگِ دو عاشق منجر شد. حال از آن ماجرا تنها همین افسانه باقی مانده‌ست.

مِیلان نیز شخصیت دیگری است که با مرگ می‌زیست. مِیلان، یکی از شخصیت‌های افسانۀ چینی قرن دوازدهمی به نام «الهۀ یشمی»، دختر نازپرورده و پانزده سالۀ یکی از مقامان عالی رتبه در کایفنگ بود _ تا وقتی که عاشق چانگ‌پو شد، پسری پر شور و نشاط با انگشتان بلند و قلمی و استعداد حکاکی روی سنگ یشم. یک روز صبح، چانگ‌پو در باغ خانوادگی مِیلان به او گفت: «از آن زمان‌ که آسمان و زمین خلق شدند، تو برای من و من برای تو خلق شدم و اجازه نمی‌دهم از من دور شوی.» اما این دو عاشق در نظام سفت و سخت و فوق‌العاده طبقاتی چین، به طبقات اجتماعی متفاوتی تعلق داشتند. آن دو، در اوج یأس و استیصال، با هم گریختند، اما خیلی زود لو رفتند. چانگ‌پو گریخت. مِیلان را در باغ پدرش زنده به گور کردند. اما افسانۀ مِیلان هنوز قلب بسیاری از مردم چین را به درد می‌آورد و از یاد و خاطرشان نمی‌رود.

رومئو و ژولیت، پاریس و هلن، اورفئوس و ائورودیکه، آبلار و ایلوئیز، ترویلوس و کرسیدا، تریستان و ایزولت و هزاران هزار شعر و آواز و داستان رمانتیک چند صد ساله از اروپای آبا و اجدادی و خاورمیانه و ژاپن و چین و هند و دیگر جوامع نیز هرگز شکل مکتوب نیافتند.

انسان حتی در آن‌جا که سند مکتوبی نیز از خود به جا نگذاشته، شواهدی از این عشق پرشور برای ما به یادگار گذاشته است. در واقع، انسان‌شناسان در تحقیقی که در مورد ۱۶۶ فرهنگ مختلف انجام دادند، در ۱۴۷ مورد از آن‌ها، یعنی حدوداً نود درصدشان، شواهدی از عشق‌های رمانتیک یافته‌اند. در نوزده جامعۀ باقی‌مانده نیز دانشمندان این بُعد از زندگی مردم را بررسی نکرده بودند. اما از سیبری تا بیابان‌های استرالیا و آمازون، مردم آوازه‌های عاشقانه می‌خوانند، اشعار عاشقانه می‌نویسند و اسطوره‌ها و افسانه‌های عشق رمانتیک تعریف می‌کنند. خیلی‌ها دست به جادوهای عشقی می‌زنند _ طلسم و جادو می‌کنند یا معجون و چاشنی‌هایی تهیه می‌کنند تا شور و عشق رمانتیک پدید بیاورند. خیلی‌ها با محبوبشان می‌گریزند و بسیاری نیز از عشق‌های یک‌طرفه و نافرجام رنج می‌برند. بعضی‌ها معشوقشان را به قتل می‌رسانند. بعضی‌ها خودشان را می‌کُشند. بعضی نیز دستخوش غمی چنان عمیق و عظیم می‌شوند که از خواب و خوراک می‌افتند.

اما این احساس بی‌ثبات و افسارگسیخته که عقل انسان را می‌رباید و یک دم باعث سعادت است و دمی بعد موجب یأس، به راستی چیست؟

تا به حال از خود پرسیده‌اید که چه اتفاقی می‌افتد که شما عاشق می‌شوید؟

در کتاب “چرا عاشق می‌شویم؟” هلن فیشر تلاش کرده پرده از راز شگفت‌انگیز عاشق بودن بردارد.

اگر شما نیز به دنبال درک ماهیت و فرآیند عشق رمانتیک هستید خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

 

خرید کتاب “چرا عاشق می‌شویم؟” با تخفیف در گاج مارکت

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.